به اين دلايل به روانشناسي نيازمنديم
به اين دلايل به روانشناسي نيازمنديم
نويسنده: مهدي قراچه داغي
دهي 1970 دهه افسردگي، دههي اضطراب، دهه 1990 دههي استرس دههي اول هزارهي سوم باز هماسترس. راستي ما را چه ميشود؟ چگونه است در شرايطي كه رشد بيسابقهي تكنولوژي در ابعاد مختلفزندگي بايد علي القاعده نويد زندگي بهتر و راحتتر بدهد گرفتار اينهمه معضل شدهايم؟ اين همه كسالتروحي، اين همه سردرد و پشت درد، اين همه حملات مهلك قلبي، اين همه نابساماني هاي فيزيولوژيكي،اينها براي چيست؟ چرا در معرض طوفانهاي تغيير برانگيزي كه قرار است به زندگي ما ابعاد بهتري بدهد اينگونه كلافه شدهايم؟
واقعيت اين است كه تغييرات توفندهي تكنولوژي، تحولات رسانهاي، بسط و گسترش زندگي ماشيني،استفاده بيش از حد تصور و اغلب غير عقلايي از كامپيوتر، چنان شرايطي فراهم ساخته كه مغز انسان با تمامتوانمنديهاي ساختاري خود قادر به هنگامي بان نيست.
طوفانهاي تحول برانگيز اجتماعي بر ابعاد زندگي ما چنگ انداخته، زندگي زناشويي امروز، آن زندگيزناشويي ديروز نيست. نوجوان امروزي هم با همتاي ديروزي خود فرق دارد. نظام آموزش و پرورش باساختارهاي موجود غريبه شده است، علم و اطلاع پدران و مادران ما از يك سو و آموزگاران و متوليانآموزشي و پرورش از سوي ديگر هرگز جوابگوي اينهمه تحول خواسته يا ناخواسته بر ما تحميل شده نيست،
آيا سابقه داشته كه ميزان طلاق و متاركه و به هم پاشيدن ازدواجها در ابعادي اين چنين وسيع نظام زندگياجتماعي را به مخاطره بيندازد؟ آيا سابقه داشته كه بزهكاري جوانها و نوجوانها از چنين دامنهاي برخوردارباشد؟ آيا سابقه داشته كه اين همه اختلاف سليقه ميان والدين از يك سو و فرزندان كم سال و نوجوانان آنهااز سوي ديگر، وجود داشته باشد؟ آيا زماني را سراغ داريم كه تندخويي و پرخاشگري دانش آموزان به حدامروز رسيده باشد؟
واقعيت اين است كه در شرايط فعلي، زندگي سنتي به شيوه گذشته نه وجود دارد و نه ميتواند وجوه داشتهباشد. واقعيتي است كه براي برخورد با معضلات اجتماعي به طرحي نو احتياج داريم، واقعيت اين است كهنظامات اجتماعي موجود، هرگز جوابگوي نيازهاي مردمي كه جامعه را پر كرده اند نيست.
واقعيت تأسف بار ديگر اين است كه اينها را همه ميدانيم و ظاهرٹ كاري صورت نميدهيم، يا هر چه فكرمي كنيم، راه چاره اي به ذهنمان نمي رسد. واقعيت اين است كه وقتي دل درد ميگيريم به پزشك مراجعه ميكنيم، وقتي گوش فرزندمان چرك ميكند او را به نزد متخصص گوش و حلق و بيني ميبريم، اما وقتياحساس مي كنيد كه حوصله كار كردن نداريد، وقتي احساس ميكنيد كه كارايي شما كاهش يافته، وقتياحساس مي كنيد صبح ميل به ترك رختخواب نداريد، وقتي مي بينيد فرزندتان به خانه مي آيد و در اتاق را بهروي خود ميبندد، ميل به غذا ندارد، حوصله مطالعه درس فردا را ندارد. وقتي با اولين سؤال شما فرياداعتراض و پرخاشش بلند مي شود چه ميكنيد؟
وقتي شما، خانم، احساس ميكنيد شوهرتان حرف شما را نميفهمد، وقتي شما، آقا، احساس مي كنيدهمسرتان هر حرفي را كه ميزنيد به شكل ديگري برداشت ميكند، وقتي احساس ميكنيد سازگاريروزهاي آغازين زندگي زناشويي بخار شده و به هوا رفته و اثري از آن باقي نمانده، وقتي شما دلگير سر بربالش مي گذاريد و صبحها كسل و كج خلق به استقبال روزي ميرويد كه نويدي بهتر از ساير روزها نميدهد،چه ميكنيد؟ به روان پزشك مراجعه ميكنيد؟ به مشاور امور زندگي زناشويي مراجعه ميكنيد؟ به آسايشگاهرواني ميرويد؟ شايد هم به سر وقت كتابهاي خوديار روانشناسي رفته كتاب و مجله ميخوانيد. بايدكاري كرد.
اينها كه بر شمرديم، در نهايت شمهاي اجمال گونه از شرايط روحي و مشربي ما در شروع هزارهي جديداست. اما بايد براي اينها - هر اندازه مسئله ساز و اسباب تكرر خاطر باشند. فكري كرد. نگارش و ترجمه وتوزيع هزاران كتاب روانشناسي خوديار، در سرتاسر جهان و در كشور خود ما، نشانه توجه به اين نياز است.
لازم است در برابر يورش تحول، كاري متناسب و خردمندانه انجام دهيم و در اين ميان، بدون ترديد،مطالعهي نوشتهها و شنيدن نظرات انديشمنداني كه با ماهها و سالها در زمينههاي حالات رواني و رفتاريانسانها صرف وقت كردهاند، مي تواند كمك گرانبهايي باشد تا از كنار اين معضلات عديده، به شكليموفقيتآميز عبور كنيم. در حالي كه در بسياري از موارد و به خصوص براي مقابله با تأملات رواني، بهمتخصصان روان پزشكي و روانشناسي احتياج داريم، در حالي كه در بسياري از موارد، تنها با مصرف داروميتوانيم اختلالات بيوشيميايي را از ميان برداريم، در ساير موارد كه در برگيرنده بخش اعظم نابسامانيهايرفتاري و خلقي است، نيازمند راههاي عمليتر هستيم; اينجاست كه كتابهاي خوديار روانشناسي ومقالات و تحليلهايي كه در اين زمينه ارائه ميشوند، اگر به زباني ساده و قابل درك بيان گردند، ميتوانندتفاوتي ايجاد كنند. امروز لازم داريم بدانيم كه براي غلبه بر افسردگي، اضطراب، دلشوره، بيقراري و انواعاسترسهايي كه بر ما تحميل مي شود چه فرصتي ميتوانيم بكنيم. بايد بدانيم كه زن و مرد هر چند در برابرقانون با هم برابر هستند، در ساير زمينه ها و در خلق و شرب با هم برابر نيستند. بايد تفاوتهاي موجود را،اگر طالب زندگي خوشايند مشترك هستيم، بشناسيم.
بايد راه برخورد درست با فرزندانمان را پيدا كنيم، بايد بتوانيم فرزنداني منطقي و اخلاقي تحويل جامعهبدهيم. آموزگاران ما، بايد روشهاي برخورد درست با دانشآموزان را بياموزند. بايد جملگي به تفاوتهايجنسيتي، در امر آموزش و يادگيري بها بدهيم.
بايد راه ابراز وجود و داشتن قاطعيت، راه درست انديشي و راه منتهي به سلامت روان را به فرزندانمانآموزش دهيم. بايد راه قرار گرفتن در آرامش را بياموزيم و به آرامش ديگران هم كمك كنيم. بايد راه زندگيمعنوي را به فرزندانمان نشان دهيم. مطالعهي روانشناسي خوديار و شركت در كارگاهها و سمينارهايآموزشي بدون ترديد، راههايي براي رسيدن به اين مهم هستند
این وبلاگ توسط همکاران محترم مهندسی بهداشت حرفه ای ساوه اداره می شود.